در اينجا مي خواهم در اين چندگاهي كه از آغاز به كار اين وبلاگ مي گذرد ، نگرهاي خوانندگان خود را به كوتاهي بررسي ، یا بدانها پاسخ دهم . اين وبلاگ تا به امروز بازديدكنندگاني از سرتاسر جهان داشته است : از خود تركيه ، از آمريكا ، از آلمان ، از انگلستان ، از فرانسه ، ايتاليا ،امارات متحده ي عربي ، لبنان ، سوريه ، مالزي و . . . ، و سرانجام از خود ايران . بسياري از آنها هيچ نگري نگذاشته اند ، شماري ديگر نگرهاي خود را گذاشته و بسيار با كلاس سخن رانده اند و با واكنشهايي بسيار خوب براستي من را شرمنده ي خود ساخته اند ، اما بخشي از بازديدكنندگان كه شوربختانه همه ي آنها نيز از درون خود ايران هستند ، با دادن نگرهايي شگفتگي برانگيز ، با دشنام ، با ناسزاگويي و دست انداختن ، و سرانجام با تهدید من را بهت زده كرده و با گستاخي برچيده شدن وبلاگ از روي شبكه را خواستار گرديده اند .
روي سخن من در اينجا بيشتر با اين دسته ي پاياني است . اين گروه بي آن كه دلبسته ي آگاهي يافتن از افق هاي نوين باشند ، بي آنكه خواهان بدست آوردن آگاهيهايي پيرامون چگونگي زندگي مردم در ديگر كشورهاي جهان باشند(مال اين حرفها نيستند)، بي آنكه بدنبال پايه هاي واپسماندگي خود و همبودگاه(جامعه ي)پيرامون خود باشند و در راستاي از ميان برداشتن آن بكوشند ، و سرانجام بي آن كه هيچ آهنگ نيكويي داشته باشند ، تنها براي فضولي و دست انداختن ، يا بازکردن گره كنجكاوي خود ، همچنان از اين وبلاگ بازديد كرده و مي كنند ، و من هرگز حتي براي يك بار نيز انديشه ي فيلتر كردن نگرهاي ناپسند اينان از درونم گذر نكرده است ، با اين حال اينان گنجايش اين را نداشته و ندارند ، و من تنها براي پيشگيري از گسترده شدن اين نابخرديها ، در اينجا مي خواهم به برجسته ترين گيرهاي بسيار خنك و آبكي اينان ، با پوزش از كساني كه از پرداختن به چنين كشمكشهاي براستي بيهوده اي دچار سرسام مي شوند ، نگاهي بيندازم :
1- نخستين خرده گيري اينها اين است كه من در يكي از اين پستها بگونه اي بسيار كوتاه و مودبانه از تهي ساختن شاشداني (مثانه ي) خود در بيابانهاي پيرامون پمپ بنزيني در ميان راه در تركيه ، در ساعتهاي پس از نيمه شب ، بر پايه گراني هزينه ي دستشويي سخن رانداه ام ، اما برادران مسلمان سني مذهب ، من را تهديد كرده اند كه اين گونه سخن گفتن بسيار گستاخانه ، زشت ، و نارواست ! هر چند من هر چه انديشيدم زشتي اين كار را به هيچ روي درنيافتم . براستي اينها حرف حسابشان چيست ؟ يعني مي خواهند بگويند كه اين كار از ديد ما زشت است و تو مانند ما بايد ريا كني و سبك زندگي ، كار ، نوشتن ، و مرگت درست همانند ما باشد ، يعني از كارهايي كه انجام مي دهي ، مگر با بجاي آوردن همه سويه ي خودسانسوري سخن نگويي ! آخر براي چه ؟ هر چه هست از ديد من اين كار به هيچ روي ناپسند نيست . چرا زشت است ؟ مگر مردم چند سال است كه جاي ويژه اي براي تهي سازي شكم و شاشداني خود درست كرده اند ؟ آيا تا ديروز هيچ سخني از چنين چيزهايي در ميان بوده است ؟يعني ناآگاهي هم اندازه اي دارد ! ديگر اين كه هر كسي به اين داستان خرده بگيرد ، برادران مسلمان سني كه از ميان آنها هم ميهنان بلوچ بويژه مذهبي هاي آنها تا هنوز هم سنگ با خود به اين دستشويي هاي مدرن مي برند ، و باور دارند كه سنت رسول الله است و با آب تنها انسان طاهر نمي شود ، ديگر براستي حرف حسابشان چيست ؟ از اين گذشته اين مسلمانان سني كه در پرارزش ترين نسك حديثشان به روشني از ايستاده شاشيدن پيامبراسلام سخن گفته شده است (به پانوشت همين پست نگاه كنيد)، چگونه است كه خود همين آقايان اين گونه سخنان را (كه اگر من در وبلاگ خودم درباره ي خودم بگويم وقيحانه است ، ولي اگر خودشان همين سخنان را درباره ي پيامبرشان بر سر منابر بگويند ، هيچ دشواريي ندارد ، و تازه حديث قدسي است و بسيار هم زيباست ) برمنابر ، پي در پي ، اينجا و آنجا ، تكرار و تاكيد مي كنند ، و هيچ نازيبا هم نيست ، اما همين كه يكي مانند من ، در وبلاگي كه خوشبختانه بازديدكننده ي چنداني هم ندارد ، يك چنين گفته ي كوتاهي آنهم بگونه اي سربسته و مودبانه ، درباره ي چيزي كه آنها بام تا شام در مدرسه هاي ديني ، بر منابر ، اينجا و آنجا پي در پي تكرار و بر آن پايداري مي ورزند ، بر زبان مي راند ، براستي تا اين اندازه سنگين و تاب نياوردني است ؟
يكي از اين كسان با نام فيروزه نوشته بود : جامعه اسلامی هم به کمی حیا و شرم نیاز دارد این همه پرده دری و بی شرمی برای تویی که ادعادی نویسندگی و فرزانگی داری ارزشها را زیر سئوال برده . به جانیست وعین بی ادبی است که دستشویی رفتن و . . .را با آراستن به کلمات الفاظ و جملات ودرعین حال با تمسخر به الفاظ گرانسنگ زبان پارسی در کمال بی شرمی به رشته بکشی و آن وقت هم در جوار این الفاظ بخواهی نوشته ها را به سیاق نویسندگان ارزشی و درخور جلوه دهی وااسفا . در پاسخ اين دوست هم بايد گفت : من البته با اسلام كاري ندارم ، اما اگر نمي داني و مي خواهي بداني كه شرم و حياي اسلامي يعني چه فيروزه خانم گرامي ، همين اندازه بسنده است كه به نسكهاي(كتابهاي) فقهيت در بخش آداب رفتن به بيت الخلا و جماع سري بزني تا ببيني كه شرم و حياي اسلامي يعني چه ؟ همينجور مي تواني گريزي بزني به تشريح احكام استمنا ، استبرا ، و. . . در رسالات فقهاي گرانمايه ي اسلامي و توضيح المسايل مراجع ارجمند كه براي عوام الناس به رشته ي نگارش در مي آيد و در دسترس همگان نيز هست تا بداني شرم و حياي اسلامي يعني چه ؟
اما در زمينه ي نويسندگي كمابيش مي توان گفت هيچگونه ادعايي ندارم .
ولي بيرون ريختن چيزهاي افزوني بدن نه تنها در بيابان ، كه در جدول خيابان نيز مايه ي شرمساري نيست . در هندوستان اين كار را در ديد همگان بي هيچ شرمي انجام مي دهند . در اروپا و امریکا همه جا دستشویی های سرپایی فراوان است ، و چنين چيزي حتي در ورزشگاه آزادي خودمان نيز مي توان ديد .
و سرانجام اين كه از ديد من آنچه مايه ي شرمساريست سخن گفتن از يك حقيقت و انجام يك كار ناگزير (اكنون آن كار هر چه باشد) نيست ، بدگويي(توهين)به ديگران است . اين بدگويي به ديگران است كه درون ناپاك و چركين من و تو را به نمايش مي گذارد نه سخن گفتن از يك چيز ساده و ناگزير .
2- خرده ي ديگري كه گرفته اند در پيوند با نشان دادن تصاوير خانواده ي خود من است . يعني آدم شاخ در مي آورد . برادر من ، به من بگو دشواري تو با اين داستان چيست ؟ مگر تو هر روز دهها زن و دختر را با همين پوششها در كوچه ، در خيابان ، در مدرسه و دانشگاه ، در جاي كار ، و در همه جا نمي بيني ؟ چه دشواريي تا كنون براي تو يا براي يكي از آنان پديد آمده است ؟هر روز فيلم چهره و اندام سدها زن و دختر را از تلوزيون تماشا نمي كني ، يا مگر تصاوير هزاران تن از آنان را در مجلات يا در ديگر جاها نمي بيني ؟ به كجاي آفرينش برخورده است؟ حافظ مي فرمايد : بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود –به زهد همچو تويي يا به فسق همچو مني . اصلا مگر زندگي بدون چهره و رخسار زن كشش و لطافتي هم دارد ؟ حالا تو بيايي همين تنها انگيزه ي انسان براي زيستن را هم در پستوي خانه قايم كني ، كه چه بشود ؟ سعدي مي فرمايد : كه گفت بر رخ زيبا نظر خطا باشد؟- خطا بود كه نبينند روي زيبا را . يا در جاي ديگري : آن سنگدل كه ديده بدوزد ز روي خوب - پندش مده كه جهل درو نيك محكمست . هر چه هست من با قايم كردن زنان ميانه اي ندارم ، اما تو از قرار معلوم با قايم نكردن آنها دشواري داري . اكنون كه چنين است براي اين كه درگيري پيش نيايد بيا با هم پيماني ببنديم . اگر تو دوست داري زن و دخترانت را از ديگران قايم كني ، قايم كن ، مگر ما چيزي گفته ايم ؟ اما اكنون اگر يكي مانند من هم نخواست درست برابر دلخواه تو رفتار نمايد ، با تازيانه ي سرزنش گرفتاريهاي دروني خود را به او گسترش (تعميم)مده . جلال الدين همايي مي فرمايد : گيرم تو خود ز مردم صاحبنظر نه اي – از طعنه تير بر دل صاحبنظر مزن . در كشور سعدي و حافظ و در قرن بيست و يكم داشتن چنين انديشه هاي پيشرويي هم ، براستي نوبر است !
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نووی در شرح مسلم مینویسد :قال ابن المنذر فی الاشراق اختلفوا فی البول قائما فثبت عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه وزید بن ثابت وابن عمر وسهل ابن سعد أنهم بالوا قیاما . شرح مسلم - النووی - ج 3 - ص 166. ثابت است كه عمر بن خطاب و ... پي در پي ایستاده بول می كرده اند .
شرح صحيح مسلم عبارتي دارد در همان صفحه كه مي گويد:البول قائما أحصن للدبر.ايستاده بول كردن، دبر انسان را محكم و مصون نگه مي دارد.
۲۱۷- حَدَّثَنَا آدَمُ قَالَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِی وَائِلٍ عَنْ حُذَیْفَةَ قَالَ أَتَى النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَجِئْتُهُ بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ. صحیح البخاری - البخاری - ج ۱- ص ۶۲.
صحيح بخاري، ج1، ص62 - سنن ابن ماجه، ج1، ص111 - سنن ابي داود، ج1، ص14 - سنن نسائي، ج1، ص16 - مستدرك حاكم نيشابوري، ج1، ص181 - سنن كبري بيهقي، ج1، ص100 - نيل الأوتار شوكاني، ج1، ص108 - مسند احمد حنبل، ج5، ص402
كه سباطه يعني جائي كه معمولا آشغال ها را مي ريزند يا يك زاويه يا خرابه اي از محله اي، و رسول مكرم رفت آنجا و ايستاده بول كرد و آب آوردند و باز هم رسول خودش را تميز نكرد و براي وضو از اين آب بهره گرفت .