24-در راه بازگشت
هفت فروردين هشتاد و هفت ، در راه برگشت ، اسپارتا ، ساعت يازده و چهل به گاه آنكارا (چهارده و هفت دقيقه به گاه تهران) : در ترمينال اسپارتا هستيم . اين ماشينهاي رهنوردبري تركيه كه همه شان هم ولوو هستند براي خود راه و روش ويژه اي دارند كه بازگوكردنشان تهي از بامزگي(خالي از لطف) نيست . اتوبوسهاي رهنوردبري تركيه درست بگاه(بموقع)راه مي افتند ، ولي به هر شهر توي راه كه مي رسند به پايانه ي آن مي روند . شايد بپرسيد خوب براي چه كاري ؟ در كردار آنها در اين پايانه ها رهنوردان اين شهرها را پياده و رهنورداني را كه در آنجا ، براي آنجايي كه آنها مي روند بليت خريده اند را ، سوار مي كنند . براي نمونه ماشين ما كه امروز ساعت نه بامداد به گاه آنكارا از آنتاليا به آهنگ دغوبايزيد راه افتاده است ، اين شهر اسپارتا اكنون سومين شهريست كه به پايانه ي آن درون شده و در هر پايانه رهنوردان اين شهرها را پياده كرده و همچنين در اين شهرها به آهنگ شهرهاي پيش رو (هر كدام از شهرهاي توي راه از اسپارتا تا دغوبايزيد)هر بار رهنورد زده است . به هر روي در اينجا نيز مانند ايران در ولووهايشان دو مونيتور كارگذاشته اند ، يكي جلو ، و ديگري در ميان . كه در يك زمان بيست و چهار ساعته مانند ايران آنها هم دو تا فيلم نمايش مي دهند . اما نايكساني بسيار چشمگير اين مونيتورهاي آنان با مال ايران اين است كه اين تلوزيونهاي آنها در همه ي راه كانالهاي گوناگون ترك را مانند آيينه روشن و بي برفك مي گيرد . هم اكنون نيز كانال Canli را گرفته اند كه سراسر به موزيك و پايكوبي (رقص ) و آواز ويژگي دارد . ولي در ايران چون موجهاي تلوزيوني و مخابراتي (موبايل) در ميان راه هرگز نيرومند نيست (بسيار كم جان است)اين كار شدني نيست كه تلوزيون اتوبوسها بتوانند كانالهاي تلوزيون را نيز دريافت كنند . وانگهي اگر هم شدني بود ، كانالهاي تلوزيوني ايران در بيشتر زمانها ، چيزي كه بجاي بدرد آوردن سر رهنورد ، آنها را سرگرم كند براستي ندارد ، كه اين نيز به هر روي از بدبختي هاي بزرگي است ، كه مانند همه ي چيزهاي ديگر به فرمانروايان كشور يا دست كم دگرگوني راه و روش آنان بستگي دارد .
آغري دير شهر كنار درياچه ي پري دير ، ساعت دوازده و هفده دقيقه به گاه آنكارا (چهارده و پنجاه به گاه تهران) : اين شهر بسيار زيبا در كناره ي خيال انگيز پري دير جاي دارد . شهريست پيچ در پيچ ، در كنار درياچه اي كه پيرامون آن را كوهها و تپه هاي هم اكنون تا اندازه اي سرسبز و جاي جاي پوشيده از برف . در اينجا نيز ماشين چند تن از رهنوردان را پياده كرد و از اين همين رو من مجال يافتم اين چند واژه را درباره اين درياچه و شهر زيباي كناره ي آن يادداشت كنم . اما اين را نمي دانم كه اين درياچه كه بدون دودلي آب آن شيرين است ، آب آن آشاميدني نيز هست يا نه ؟ ولي به گمان فراوان آري . كه اين با درنگرداشت اين كه انگشت شمار درياچه هاي ايران مانند اروميه ، پريشان ، و . . .چيزي مگر انباني از نمك نيستند ، و پيرامونشان هيچ چيز مگر شوره زار نيست ، نكته ي بسيار بسيار ارجداريست ، درياچه چند كشوري خزر هم كه آبش تلخ است و با اين كه شور نيست ، آشاميدني هم نيست ، هر چند از همين رو به هر حال مي توان گفت تاب آوردني تر است .
دوازده و بيست و شش دقيقه به گاه آنكارا (چهارده و پنجاه و هشت به گاه تهران ) : يكي از خواننده هاي ترك كه بسيار چاق است و چند آن پيش در كانال كانلي در كار خواندن بود ، صفيه نام داشت ، و مجري اين تلوزيون هم كه هم اكنون در كار اجراي برنامه است ، مهربان نام دارد ، كه خانمي است جوان . به هر روي چند آن پيش از ما پذيرايي شد . يكي ديگر از نايكساني هاي ارجدار ميان ماشين هاي رهنوردبري ايران و تركيه همين نايكساني در چگونگي پذيرايي آنهاست . در ايران در ماشينهاي رهنوردبري عادي كه به هيچ روي پذيرايي نيست ، اما در ماشينهاي ولوو نيز چنان كه همه مي دانيم چگونگي پذيرايي بدين سبك است كه در همان آغاز كار يك بسته با بي ادبي هرچه پايان ناپذيرتر روي شما مي اندازند و مي روند و اين تا پايان رهنوردي تست ، خواه دوساعت ، خواه سي ساعت . كه بسته ها نيز هميشه دربردارنده ي يك كيك يا يك كلوچه است ، به همراه يك ليوان دورانداختني (يك بار مصرف) براي خوردن آب . در تركيه اما پذيرايي آنها براستي بسيار باكلاس و آموزنده است ، بويژه براي ما ايرانيان . و آنهم در بيشتر زمانها بدين فرم كه شاگرد هر شش ساعت يك بار گاري چرخداري را كه روي آن نوشيدني هاي گوناگون ( سه گونه نوشابه ي سرد) به همراه چاي كيسه اي و نسكافه جاي دارد ، در ميان سندلي هاي رهنوردان جابجا مي كند ، و رهنوردان مي توانند هر بار نوشيدني دلخواه خود را برگزينند . و بي گمان تصديق مي فرماييد كه ميان آن پذيرايي تا اين روش و شيوه ي پذيرايي ، نايكساني از زمين تا آسمان است . همچنين آب آشاميدني درون ولوو بسيار باكلاس تر از ايران و ديگر گونه است . مانند ايران نيست كه خودت بخواهي بروي و با ليواني از يك فلاسك بزرگ آب برداري . بجاي آن در ماشينهاي رهنوردبري تركيه هر گاه تشنه شدي ، خيلي باكلاس شاگرد را (كه هميشه هم تميز ، اتوكشيده ، و باكراوات است ) آواز مي دهي ، و او يكي از اين آوند(ظرف)هاي دورانداختني آب را كه ديگرگون با ايران بتري فرم نيست ، بجاي آن چيزيست هشت گوش با اندازه هاي ده در ده در ده سانتي متر ، را به تو پيشكش مي كند تا نوش جان نمايي ، و پس از خوردن نيز شاگرد خودش مي آيد آوند تهي را از تو مي گيرد و در آشغالي مي اندازد . زيرا در ماشينهاي تركيه مانند ايران كنار هر سندلي يك پلاستيك يا سطل آشغال آويزان نيست و تنها يك آوند آشغال بزرگ در همان ميان ماشين در جايي دور از ديد و دسترس جاي دارد ، و تو هر گاه آشغالي چيزي داشته باشي يا بايد به راننده بدهي يا خودت برداري آن را در آن آوند بيندازي . ديگر اين كه در ماشينهاي رهنوردبري تركيه هرگز كسي سخن نمي گويد ، يا دست كم با آواز بلند سخن نمي گويد . همچنين با آن كه در تركيه سيگار كشيدن داستانيست بسيار همه گير ، در ماشينهاي رهنوردبري آن به هيچ روي كسي سيگار دود نمي كند . افزون بر اين ، مگر در هنگام پذيرايي ، خوردن چيزي در ماشين هرگز معمول نيست ، هر چند ما يواشكي آجيل خورديم و پوست آن را در پلاستيكي كه با خود داشتيم گردآورديم . و سرانجام بايد گفت كه راننده نيز ، بسيار باكلاس و باكراوات ، مگر به كار رانندگي خود نمي پردازد ، هيچگونه آوايي از او بلند نيست و شنيده نمي شود .
از نويسنده ي اين وبلاگ پیش از این يك رمان (پاره آهن لعنتي) ، چندین گفتار(مقاله) ، دو سه مورد بررسي ادبی(نقد)، و چندین مورد داستان کوتاه و سروده(شعر) در مطبوعات كشور به چاپ رسيده است . سفرنامه ي پيش رو نيز يادگار گشت و گذار اوست در كشور همسايه -تركيه- در نوروز هشتاد و هفت .