27-پايان كار
سالن چشم به راهي (انتظار) فرودگاه مهرآباد تهران ، ساعت نه و چهل و سه دقيقه ، نه فروردين هشتاد و هفت ، چشم براه پرواز ساعت ده و ده دقيقه به آهنگ شهر خودمان : ما بامداد بسيار زود يعني ساعت شش از ماكو به تهران رسيديم ، و با در نگرداشت اين كه ساعت راه افتادن ترن چهارده و پنجاه دقيقه بود ، به پيشنهاد وحيد، پيمان نهاديم كه اگر بليت پرواز داشته باشند ، با هواپيما بر گرديم . اين بود كه وحيد را به فرودگاه فرستاده ، به همراه خانم به راه آهن رفتيم ، كه اگر بليت پرواز بود ، ما در همان راه آهن بليتهاي ترن را پس داده ( هفتاد درسد بهاي بليت را تا سه ساعت پيش از راه افتادن قطار پس می دادند) ، بي درنگ به فرودگاه می رفتیم ، چون مي دانستيم كه ساعت پرواز به آهنگ ولايت اگر بليت مي داشتند ساعت ده و ده دقيقه بود . و اگر هم بليت گير نمي آمد ، این وحيد بود که به راه آهن مي آمد . به هر روي با وحيد هماهنگي كرديم و وحيد توانست سه بليت به آهنگ شهر خودمان هر كدام به بهاي شست هزار و سيسد تومان بگیرد ، كه در پي آن ما هم سه بليت ترن خود را پس داده ( نوزده هزار و پانسد تومان پول از بيست و هفت هزار و نهسد تومان بهمان بازگردانده شد ) ، با تاكسي به كرايه ي سه هزار تومان بسوي فرودگاه راه افتاديم ، و چنین است که اينك پس از بازرسيهاي پي در پي و گرفتن كارت پرواز ، در سالن چشم براهي پرواز نشسته ايم . در هنگام بازرسي به خانم گير دادند كه مانتويتان كوتاه است و سرانجام نيز تا از او تعهد نگرفتند ، پروانه ي پرواز بدو داده نشد .
اما ديروز ما بسيار دير به دغو بايزيد رسيديم ، يعني تنها دوروبر ساعت سيزده به گاه آنكارا . و تا آمديم به خود بجنبيم و با دادن پنج لير براي هر تن به آقاي مي ني بوس دار به مرز بازرگان برسيم ، شد ساعت هفده به گاه تهران . در مرز بازرگان درست همانند راه رفت ، هردو سوي ترك و ايراني بسيار دست كشيدند(دست به دست كردند : درنگ يا معطل كردند) و كار تا ساعت هفده و سي دقيقه به درازا انجاميد . پس از پايان كارهاي گمركي هميشگي (معمول)و گذر از مرز ، بي درنگ با يك دربست دوهزار و پانسد توماني به پايانه ي ماكو رفتيم . تا آنجا رسيديم نيز ساعت هژده بود ، و پس از رسيدن به آنجا نيز بي درنگ سوار ولووهاي در آستانه ي راه افتادن ماكو-تهران شديم (با كرايه نه هزار تومان براي هر كس) ، اما چون ناهار و بامدادانه نخورده بوديم و تنها شب پيش از آن در يك رستوران سر راهي شام خورده بوديم ، براي جلوگيري از تلف شدن (جان به جان آفرين واگذار كردن) وحيد را فرستاديم تا پيش از راه افتادن ماشين ساندويچي چيزي بخرد و خودم نيز از بوفه ي ترمينال دوچيبس (يكي فلفلي و ديگري سركه نمكي) خريدم ، كه در اين هنگام نيز وحيد سر رسيد . به هر روي وحيد که سه ساندويچ همبرگر به بهاي هزار و پانسد تومان گرفته بود ، باخنده گفت كه پولش را هم با چه دلخوشيي پرداخت كرده است ! چون در تركيه براي هر كدام از يك چنين ساندويچهايي مي بايست دست كم چهار پنج لير ( يعني سه هزار و دويست تا چهار هزار تومان ) پرداخت مي كردي . اما در ماكو اين ساندويچها را وحيد حتي از ديگر جاهاي ايران هم ارزانتر خريداری کرده بود .
از نويسنده ي اين وبلاگ پیش از این يك رمان (پاره آهن لعنتي) ، چندین گفتار(مقاله) ، دو سه مورد بررسي ادبی(نقد)، و چندین مورد داستان کوتاه و سروده(شعر) در مطبوعات كشور به چاپ رسيده است . سفرنامه ي پيش رو نيز يادگار گشت و گذار اوست در كشور همسايه -تركيه- در نوروز هشتاد و هفت .