به هر روي هم اينك ساعت دوازده و چهل و نه به گاه تركيه و دماي بيرون چهارده درجه سلسيوس است ، هر چند هنوز از جايهاي جنوبي و گرمتر تركيه بيرون نرفته ، و به كوهها و قلل پوشيده از برف نرسيده ايم . وحيد باز هم با كناردستيش سخت گرم گرفته ، درباره ي چيزهاي گوناگون مانند مولانا ، قونيه(شهر مولانا در تركيه-آيا مولانا در تركيه شناخته شده است؟)، الفباي فارسي يا عربي ، شهرهاي توي راه و نامهاي آنان ، و . . . سرگرم گفتگوست . ما هم اكنون ديگر درياچه را پشت سر گذاشته و جاده ي ما ديگر جاده ي زيبا و خيال انگيز كنار درياچه ي پري دير نيست . اگر بيراهه نگفته باشم به گمانم چيزي نزديك چهل و پنج دقيقه تا يكساعت راه ما از كنار درياچه ي پري دير و شهرها و روستاهاي كناره ي آن گذشت ولي اكنون جاده تا اندازه ي زيادي هموار است و تنها تپه هاي كم بلنداي و نيم پوشيده از درخت و نيم پوشيده از برف پيرامونمان را در برگرفته است . آسمان نيز نيمه ابري تا بيشتر ابري است و از پرتو سوزان آفتاب نشاني نيست .

 

چهارده و هژده به گاه آنكارا : براي ناهار ايستاده است . ما هر كدام يك بشقاب جگر(مرغ)خورديم با اندازه ي دلخواه نان ، و خانم به همراه يك كاسه ماست ، رويهمرفته به بهاي بيست لير ترك . نكته ي جالب اين كه در اينجا بر سر ميز آب ليمو گذاشته بود ،و فلفل و نمك نيز كه همواره بر سر ميز تركها ديده مي شود . در اين ميان شاگرد با برسهاي بزرگي كه در ايران با آن جارو مي كنند ، با آب و سابون به شستشوي ماشين پرداخت . همچنين يك سواري ديگر هم كه روبروي رستوران پارك كرده بود ، به همين شيوه و با همين گونه جارو و آب و سابون در كار شستشوي خودرو خود بود . به اين ترتيب شايد بر همين پايه است كه در تركيه همواره تا اين اندازه ماشينها تميز و نو ، با جلا و جلوه ، و سابون زده به نگر مي رسند . همچنين هواي بيرون در اينجا سيزده درجه سانتيگراد است ، كه براي ما كه پوشش گرمي بر تن نداريم و كتهايمان اين بار نيز در كيفهايمان در سندوق پايين ماشين جا مانده است (چون در آنتاليا هوا سرد نبود)، اندكي سرد به نگر مي رسد . اما چون مانند هميشه و هر جا ، اينحا نيز دستشويي پولي بود ، تنها من يواشكي در يك جاي آرام خودم را تهي ساختم ، ، اما وحيد و خانم دكتر از خير يا شرش گذشتند ، چون به هر روي گويي دستشويي چندان تندو تيزي هم نداشتند .

 

شانزده و ده دقيقه به گاه آنكارا ، پايانه ي قونيه : اينجا دما اندكي بالاتر است ، هفده درجه سانتيگراد . باز هم به همان راه و روش شناخته شده و هميشگي كه پيشتر گفتم ، اين بار در پايانه ي قونيه هستيم . قونيه جاي زندگي ، مرگ ، و آرامگاه مولانا جلال الدين محمد بلخي عارف پرآوازه ي سده ي هفتم هجري خورشيدي ، شهريست بزرگ ، و براي خود در تركيه نام يك استان و همچنين مركز استان است . من توي راه كه مي آمدم دست كم چندين مزگت (مسجد)كهنه و نو و در دست ساخت ديدم ، به هر روي قونيه شهر بزرگ و پيشرفته اي به نگر مي رسيد . با اين همه مردم آن بيشتر داراي پوشش و روسري هستند . در اين مجال من رفتم و كاپشن خودم و خانم را از كيف چيزهايمان در سندوق ماشين برداشتم . رهنوردان قونيه همچنان در كار سوار شدن هستند . من نمي دانم اينها كجا مي روند ولي به گمان نيرومند به دغو بايزيد نمي آيند ، چون به نگر نمي رسد آنجا كاري داشته باشند . اكنون درست هنگام نماز پسين است ، اما ماشينهاي تركيه هرگز براي نماز جايي نمي ايستند ، تنها در پايانه ها براي سوار و پياده كردن رهنورد ، يا در كنار رستورانهايي كه مسجدي نيز در كنار‌ آنها ديده نمي شود ، براي خوردن و آشاميدن ، يا در پايان دستشويي رفتن . به هر روي اكنون ديگر ماشين  در كار بيرون رفتن از قونيه (kovnia)است ، اما بالاي سر خانه ها و آپارتمانهاي قونيه ، افزون بر صفحه هاي خورشيدي و منبع آب ، دودكشهاي زيادي نيز به چشم مي خورد .      

 

هفت فرودين هشتاد وشش ، ارز روم ، ساعت هفت بامداد به گاه آنكارا ، دما هفت درجه ي سانتيگراد : اين بار در پايانه ي ارز روم هستيم ، هوا آفتابي ، و براي پيشگيري از آسيب پرتوهاي آن پرده را كشيده ايم . ديشب نيمه شب ماشين در كنار يك رستوران و پمپ بنزين نزديك بيست دقيقه ايستادن بيجايي داشت ، دما دو درجه ي سانتيگراد بود ، در مياني ماشين باز ، و سرما به درون مي خزيد . اما ما هر چه به مغز خود فشار آورديم كه در اين ساعت دو و سي دقيقه ي نيمه شب ( به گاه آنكارا ) ، و در اين هواي بسيار سرد ، اينجا براي چه نگه داشته بود ، به هيچ روي خردمان ره به جايي نبرد (عقلمان قد نداد) . بيشتر رهنوردان پياده شده ، رفته بودند در رستوران نشسته بودند ، اما چند تن كه وحيد نيز يكي از آنها بود ، اگر دنيا را آب مي برد ، آنها را خواب مي برد . به هر روي در اينجا نيز مانند ديگر پايانه ها چند تايي پياده و شماري نيز سوار شده اند ، ساعت هفت و هشت دقيقه ، و اتوبوس هم اينك دوباره راه افتاد (من و فريبا در هنگام ايستادن نيمه شبي در اتوبوس روي سندليهاي خود مانده بوديم .)  

 

دما نه درجه ي سانتيگراد ، ساعت هشت و پنج دقيقه به گاه آنكارا : اينجا براي بامدادانه در كنار رستوراني نگهداشته است ، و شايد دستشويي رفتن يا خستگي در كردني . وحيد همچنان خواب است ، خانم به خيال سردي پياده نشد ، ولي خود من پياده شده ، دوري زدم ، كه به هيچ روي سرد نبود ، چون به هر روي هوا آفتابي است . شام خوردن ديشبمان هم داستان خنده داري از آب درآمد ، كه چون ماشين راه افتاد اكنون نمي توان نوشت . تلوزيون همچنان روشن است و به نگر مي رسد كانالهاي ماهواره اي را مي گيرد . چندين كانال همچون آيينه ، بي كمترين لرزش تصويري ، يا اختلال در گيرندگي . اين كه چگونه در اتوبوس مي توان ماهواره گرفت پرسشي است كه به هر روي شايسته ي بررسي بيشتر است . به هر روي اكنون شاگرد كراواتي ، و سي و چهار پنج ساله آغاز كرده است به پخش كيك و بي درنگ پس از آن چاي ، نسكافه ، يا نوشابه ، كه گويا تنها پذيرايي امروز خواهد بود ، و از اين رو مي توان به جاي بامدادانه به آن نگاه كرد .